تبلیغات
تبلیغات رایگان X
پر حرف - شهادت دکتر علی شریعتی
رنجور باش تا تغییر میسر شود
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

29 خرداد همواره برای من روزی است آشنا، روزی که پر کشیدن انسانی از دنیا برای اهالی دنیا یک سقوط است، یک جدایی سخت و یک محرومیت زاید الوصف برای آنان که در این دنیای عجیب قدرت تشخیص حق و باطل برایشان دشوار می شود.

 مرگش را همه می دانند. من  از دست آن عده که مرگش را مشکوک جلوه می دهند دلخورم. چه کسی بهتر از همسر یک آدم می تواند علت مرگ کسی را بگوید، مگر نبود که آن روز صبح خانم شریعت رضوی همسر وی ماشینی که افرادی که به اعتقاد او ساواک بودند را دم در منزل اقامتی شان در ساوت همپتون انگلیس که تازه 3هفته بود که از ایران آمده بودند را دید، و بارها در ایران خود دکتر به همسرش گفته بود که هر چند روز یک بار ماشینی به قصد زیر گرفتن من می آید و من همواره منتظر آنم که کشته شوم. تنها نگرانی او به خاطر کارهای ناتمامش در آثارش بود.

او همواره خود را معلمی عادی معرفی می کرد. بارها در سخنرانی هایش به کسانی که به او تهمت هایی مثل تهمت هایی که امروز به او می زنند، می زدند جواب میداد و اما هرگز نام آن فرد یا گروه را نمی آورد با اینکه سخنی که آنها می زدند تهمتی ناجوانمردانه بود.

امروز می گویند او با روحانیت میانه اش خوب نبوده، مگر خود زیر شکنجه های ساواک نگقت که من مقلد خمینی هستم، یا که همواره در جلسات دوستانه اش نمی گفت که من مرید مطهری هستم، و مگر نبود که همراه همیشگی جلسه های دوستانه اش آقای سید علی خامنه ای بوده است. وای بر آنان که ندانسته بر کسی تهمت می زنند. کسانی که تا به حال یک بار درست و حسابی یک کتاب یا سخنرانی اش را نشنیده اند، فقط بخاطر محبوبیتی که داشته حسد می ورزند.

امروز بیش از هر زمانی حرف های شریعتی زندگی می بخشد. هر روز حرف هایش بیشتر در افکار و قلب های جوانان آزاده خواه و دین مدار روح می دمد.

تنها یک چیز هست که دیگران آن را اشکال شریعتی می دانند، آن هم ادبیات فوق العاده قوی و پر مغز اوست. گاه من هم نمی دانم او چه میگوید. خود نیز می داند. یک روز که نوشته یا بهتر بگویم شعر  "یک،بی نهایت صفر ها" را به خیال تأثیر گذاریش بر روی کودکان سروده اش را تمام کرد آن را به احسان پسر کوچکش داد  تا اینکه بخواند و احسان هیچ نفهمید و بعدها فهمید که آدم بزرگ ها هم هیچ نفهمیدند و خود می دانست که آن قدر برخی حرف هایش گنده است که هیچ کس نمی داند. این نبوغ شریعتی است.

او اساسا یک جامعه شناس بود اما تزهای او در مقوله ی اسلام شناسی البته از راه جامعه شناختی بسیار جذاب تر از سخنان یک دین شناس درباره اسلام است، و این یکی از بزرگترین جلوه های روحی و شخصیتی اوست. من نمی گویم که صد در صد حرف هایی که او زد درباره مسائل دینی درست بوده اما بهترین شیوه را برای شناخت اسلام معرفی کرد که این ویژگی در بسیاری از نویسندگان و روحانیانی که وظیفه اساسیشان همراه کردن مردم با نهضت اسلامی است یافت نمی شد و نمی شود.

من یک عاشقم که حق مطلب را در بیان عشق معشوقش ادا نکرده است، اما گوشه ای از شناختم را که قابل بیان بود بیان کردم.

ای معلم شهید من...

من تو را هرگز ندیده ام

و تو مرا

اما صدای زمان را می شنوم

که با گذشتش

هر لحظه فاصله مان را

در مقیاسی کوچک تر می گنجاند

و آن لحظه کسی نخواهد گفت

لحظه تولد تو با مرگ معلمت 17 سال فرق می کند

و خواهند گفت هر دو در یک قرن زیسته اید

و برتر از آن خواهند گفت

جایگاه تفکر شما

از یکدیگر به اندازه یک وجب بیشتر نبوده است

من صدای ناله های تو از دست دژخیمان زمان را

در کلامت احساس میکردم

و ناله ات از دست مردمی که افکارشان را

با خرافه اشباح کرده اند

و از مذهبی سخن می گویند

که از آن کیلومترها فاصله دارند

آه مرا ببخش

من آرزوی دیدن تو در آن جهانی را

که پرده های اندیشه از دیدگانمان برداشته می شود را

هر لحظه برای خود مجسم می کنم

به خدا گزافه نگفته ام

اگر که بگویم

علی را از کلام تو شناختم

و خدا را از کلام علی

پس تو خدا را به من شناسانده ای

آن خدایی که برای شناختش رسولان را فرستاد

و تو رسول خدا برای اندیشه های من بودی

تو فرستاده ای بودی که نه پاک بود

و نه معصوم

و نه همه ی حرفهایش خدایی

اما خدا را شناختی

و علی را شناختی

و از این روی انسانی شدی

که شایسته ی ستایش است ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

معلم من شهادتت مبارک باد...



نوشته شده توسط :پیمان
یکشنبه 29 خرداد 1390-01:39 ب.ظ