تبلیغات
تبلیغات رایگان X
پر حرف - درد من
رنجور باش تا تغییر میسر شود
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

خداوندا

کدامین یک زبان با تو سخن گویم

کلامی را که گویم من، نمی فهمند

هر انسانی زبانی را

برای گفتن درد دلش با تو، همی خواهد

زیانی را که می فهمد و می فهمی

اهمیت ندارد ذره ای هرگز

چرا این مردمان از من نمی دانند

لبان من سخن گویند

زدرد قلب آدم ها

و اما صد هزاران بار افسوس

و باد افسوس و باز افسوس

ز درد جان این مخلوق

ز درد روح این موجود

که من را چون به یک لرزش کند ویران

همان بهتر که من از درد آنها سوز می گیرم

و می ترسم اگر آن درد

از آنِ خودم باشد

نه چون زجری که من آن را تحمل می کنم

هرگز...

چه می ترسم کسی چون من شود پیدا

و او کم کم شود ویران

ز بعد آن که می داند چه دردی هست بار من

چرا که دیدن یک درد

بسی از سوزش یک آتش سوزان

فراتر می رود گاهی

همان گاهی که آن یک درد

زآنِ جان آنهایی است

که تو هستی آنها را به جای هستی دنیا

نمی خواهی کنی تعویض...



نوشته شده توسط :پیمان
شنبه 18 تیر 1390-08:41 ب.ظ