تبلیغات
تبلیغات رایگان X
پر حرف
رنجور باش تا تغییر میسر شود
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

چه آروم وقتی یه آدم دنیا میاد سکوتو میشکنه! آره شکستن سکوت یه پدرو مادر آروووومه! هرچقد هم که جیغاش تند باشه و بنفششششش

کاش هر آدمی لحظه تولد یه انسان دیگه رو رقم بزنه

منظورم پدر و مادر شدن نیست

منظورم بیدار کردن یه انسان دیگست، از یه خواب چند ساله

همه ماها وقتی به دنیا میایم هنوز از خواب بیدار نشدیم

سالها میگذره تا یکی پیدا بشه و این بار اون فرد پدر و مادرت نیستن

چه بدبختن اونایی که تا آخر عمر هم کسی بیدارشون نمیکنه

شاید خودشون خودشونو به خوابی زدن، یا ساعت بیدار شدنشون رو تا ابد کوک کردن و قرص خوردن تا هیچ وقت بیدار نشن

تولدت مبارک،

خواب زمستانیه ما تموم شد

تا ابد بیداریم.......

پریا محال نه

 



نوشته شده توسط :پیمان
جمعه 22 اردیبهشت 1391-03:51 ب.ظ

سلام. چند ماهه آپ نکردم بچه ها! ببخشید

فردا روز تولدمه! 18 ساله میشم

18 سالگی یه مرزه، مرز بین اون چیزی که ما کوچیک و بزرگ می خونیمش. نمیخوام بگم کاش کوچیک میموندم چون حرف بی خودیه. ولی کاش اینهمه حرف گوش کن نبودم  هنوزم دلم میخواد فوضولی کنم ولی انگار نمیتونم

25 فروردین همیشه روز بزرگداشت عطار نیشابوری هست و من برام جالبه! 25 فروردین همیشه یه مسابقه بزرگ درسی برامه! یادمه از دبستان این روز یه امتحان بزرگ داشتم مثلا همین پارسال المپیاد استانی عربی بود که سوم شدم  یا همین فردا که آزمون شبیه ساز کنکوره سنجشه

18 سال گذشت واقعا چقد زود و در عین حال چقد طولانی بود! زود گذشت چون قدرشو خوب خوب نفهمیدم و طولانی بود چرا که انگار خیلی توش زندگی کردم.

 تولدت مبارک



نوشته شده توسط :پیمان
پنجشنبه 24 فروردین 1391-07:17 ب.ظ

شب بی تو روز نمی شود

این جا همه غروب

تنگی است بر قلب فسرده ام ای یار با وفا

اینچا چه سخت می گذرد شب های خواب ناک

چقدر دلم هوای تو را می کند هنوز...

 

 

29 بهمن ماه روز اسنفدگان(سپندارمزگان) ایرانی مبارک!



نوشته شده توسط :پیمان
چهارشنبه 26 بهمن 1390-11:56 ق.ظ

و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر!

ای شما كه به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید! و با مرگ شكوهمند خویش به حیات، زندگی بخشیدید.

آری  ای دو تن!

از آن روز دردناك كه خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود، چشم های این ملت از اشك خشك نشده است.

توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما می گرید. مگر نه عشق تنها با اشك سخن می گوید.

ای زینب! ای زینب! ای زبان علی در كام! با ملت خویش حرف بزن.

ای زن! ای كه مردانگی در ركاب تو جوانمردی آموخت! زنان ملت ما، اینان كه نام تو آتش عشق و درد بر جانشان می افكند، به تو محتاج اند. بیش از همه وقت.

جهل از یك سو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پنهان و ذلت تازه شان می كشاند . و از خویش و از تو بیگانه شان می سازد.

و خود را از حرم های اصالت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب! نجات بخشند!

ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش!

ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو !

مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟ مگو كه جنایت در آنجا تا به كجا رسید ؟ مگو كه خداوند آنروز عزیزترین و پرشكوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را كه آفریده است یكجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه كرد تا بدانند كه چرا می بایست بر آدم سجده كنند.

آری زینب! مگو كه در آنجا بر شما چه رفت مگو كه دشمنانتان چه كردند و دوستانتان چه كردند !

اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه كنیم ؟

لحظه ای بنگر كه ما چه می كشیم ؟ دمی به ما گوش كن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم .

با تو ای خواهر مهربان!

این تو هستی كه باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! كه از كربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی.

ای دختر علی! ای خواهر! ای كه قافله سالار كاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

و اما تو ای حسین

و اما تو ای حسین
با تو چه بگویم؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل"
و تو ای چراغ راه
ای کشتی رهائی
ای خونی که از آن نقطه صحرا جاودان می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی

ای آموزگار بزرگ شهادت!

برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.

ای که مرگ سرخ را بر گزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی

تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به طپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی.

 

ایمان ما ملت ما تاریخ فردای ما کالبد زمان ما به تو و خون تو محتاج است!

 

شهید علی شریعتی



نوشته شده توسط :پیمان
پنجشنبه 3 آذر 1390-08:24 ب.ظ

 زبان هایی که قلبم را شکستند

هرگز به خود نگفتند

این قلبِ آدم است

هیچ گاه نفهمیدند این مطرود

چه هست و چه می گوید و چه میخواهد

اشک هایی ریخته شد

که هیچ دلیلی نداشتند

و احساس،

تنها همراهشان بود

نمی دانم زمان است، یا مکان

که قلب را خسته می کند

و دیگر آن قلب

دلیلی برای بودن خود پیدا نمیکند

احساس در قلبی است

که روزی می آید و می جهد

گاه ترنم آسمان و ابر بر خاک می سراید و

گاه در نگاه کودکی پنج ساله زندگی می کند

و دیگر روزی هست

که خسته می شود

می رود

و می میرد

هنگامۀ مرگ است

قلبم صدای ریزش باران می دهد

باران یک کوه اندوه زندگی

اشک های بی صدایی که فقط

احساس دارند...

********************************************

سلام دوستای خوبم. نمیدونم چی بگم

دلم نمیاد خداحافظی کنم. فقط می خواستم بگم خیلی دوستتون دارم.

امسال کنکور دارم.خیلی کم دیگه میتونم بیام.میگم کم که انعطاف برگشتن درش باشه

مواظب ثروتهای انسانیمون باشیم.  یا علی...



نوشته شده توسط :پیمان
جمعه 25 شهریور 1390-10:22 ب.ظ

سلام دوستان عزیز. پساپس عیدتان مبارک

هیشی دیگه، چند روز دیگه میرم مدسه

میخوام شاخ فیلو بکشونم امسال

شما هم نیت کنین. الله اکبر

ببخشید آپ چرتی بود. چرت ترین آپ این وبلاگ. با دادن نظر ما را شادمان سازید    



نوشته شده توسط :پیمان
دوشنبه 14 شهریور 1390-07:40 ق.ظ

 

ماه رمضان که از راه می رسد باید خودمان را برای خوردن آماده کنیم. هر کس بیش تر بخورد بیش تر سود می کند. سفرهای زیبا با غذا هایی لذیذ که هر لحظه تغییر می کند و با غذا های زیباتری آراسته می شود.

در این ماه به مهمانی بزرگی دعوت شده ایم که میزبانش خداوند است. مگر می شود با آنچه از خدا سراغ داریم در مهمانی این صاحبخانه، سفره زیبا و پر پیمانی وجود نداشته باشد؟

پیامبر اکرم(ص) می فرماید: «ای مردم! همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است. این ماه نزد خدا برترین ماه است و روزهایش برترین روزها و شب هایش برترین شب ها و ساعت هایش برترین ساعت هاست. در این ماه شما به میهمانی خدا دعوت شده اید و در زمره بهرمندان از عنایات خداوند قرار گرفته اید. در این ماه نَفَس های شما تسبیح خداست و خواب شما عبادت است و اعمال شما پذیرفته و دعآیتان به اجابت می رسد.»

ماه رمضان ماهی است که عمومی ترین غذایش برای ما نخوردن است و شرط حضور در این سفره نخوردنی است که از صبح شروع و تا شب ادامه دارد. این نخوردن از غذا های دنیایی مقدمهای است برای استفادها از سفرهای بزرگ تر.

چلوکباب بخوریم!

اگر ما بخواهیم چلوکباب بخوریم باید پول بیش تری پرداخت کنیم. مثلاً اگر برای خورشت قرمه باید 1500 تومان پول بپردازیم، برای کباب برگ باید 4000 تومان پیاده شویم.

ماه رمضان هم چلوکباب خاص خودش را دارد. درست است که ما به مهمانی خدا دعوت شده ایم و این سفره برای همه پهن است اما این مهمانی هم غذاهای مختلفی دارد و خوردن از غذاهای بهتر و عالیتر آن بستگی به این دارد که چقدر بخواهیم از هر لحظه این سفره استفاده کنیم.

در میهمانیهای عمومی رسم است که غذاهای وی‍ژه ای را آماده می کنند تا به اصطلاح میهمانان بیش تر خوشگذرانی کنند، اما در این سفره داستان متفاوت است. هر وقت که سر سفره خلوت باشد، خداوند غذاهای وی‍ژهتری را عطا میکند. شب ها و نزدیک سحر خلوت ترین زمان ممکن است و به همین خاطر خداوند بهترین غذا هایش را برای این موقع گذاشته و برای آنهایی قرار داده که زحمت بیش تری می کشند و زودتر از دیگران بلند می شوند و سر این سفره حاضر می شوند.

شاید یکی از لذیذ ترین غذاهای این ماه و به طبع گران ترین آنها دعای زیبای ابوحمزه باشدکه از طریق ابوحمزه یکی از یاران با وفای امام سجاد(ع) نقل شده است. قرار نیست که من از طعم این غذا صحبت کنم چون طعمش فقط با خواندن درک می شود، آن هم زمانی که حسابی گرسنه باشی، یعنی حسابی مشتاق باشی با خدای خودت صحبت کنی.

بخورید تا کمتر افسوس بخورید!

جالب این جاست که انسان هر چه در ماه رمضان بیش تر بخورد بیش تر گرسنه می شود. هر چه بیش تر با خدای خودش راز و نیاز کند بیش تر مشتاقش می شود. آنها که در ماه رمضان خورده اند و از این سفره گسترده درست و حسابی استفاده کرده اند و لذت این غذا های لذیذ را چشیده اند، وقتی ماه رمضان تمام می شود افسوس می خورند که چرا این سفره دارد جمع می شود و آنها نتوانسته اند تمام غذا های آن را بچشند و بخورند. این افسوس را به راحتی از چهره و زبان و حال برخی می توان دید.

 

برای مشاهده لیست غذا ها به پایین رجوع کنید.


لیست غذاها...

نوشته شده توسط :پیمان
دوشنبه 10 مرداد 1390-12:41 ب.ظ

ای خدایا تو از این خلقت من چیست نصیبت

یا که در پرده دل خفته چنان چیست دلیلت

تو برایم یاد آور

آنچه را یادم دادی

تو دلی پر شور ده

من دلی پر اشتباه

من دلی از درد غفلت دارم...



نوشته شده توسط :پیمان
سه شنبه 4 مرداد 1390-02:36 ب.ظ











  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5